X
تبلیغات
داستان ^_^ - داستان های عجیب ولی واقعی

 
تاريخ : شنبه بیست و دوم تیر 1392


آرتور اش قهرمان افسانه ای تنیس هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد.
طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند.

یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: "چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟" 
آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت:
در سر تا سر دنیا بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند.

حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند.
از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند
و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند
پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند.
پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی ویمبلدون را می یابند.
چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند.
و دو نفر به مسابقات نهایی.
وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم هرگز نپرسیدم که "خدایا چرا من؟"
و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم :"چرا من؟ " 

منبع : mstory.mihanblog.com

برچسب‌ها: ایدز, آرتور, تنیس, داستان های پند آموز, قهرمان تنیس

ارسال توسط مهدی قاسمی
 
تاريخ : چهارشنبه یازدهم مرداد 1391
امتحان دامادها !!



زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.

یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
بقیه در ادامه مطلب ...


برچسب‌ها: تمام داستان ها

ادامه مطلب...
ارسال توسط مهدی قاسمی
 
تاريخ : چهارشنبه یازدهم مرداد 1391

هم راز یکدیگر باشیم



در یک دهکده ای دور افتاده دو تا دوست زندگی می کردند. یکی از اونها جانسون و دیگری پیتر بود. این دو تا از کودکی با هم بزرگ شده بودند. آنقدر این دو دوست رابطه خوبی با هم داشتند که نصف اهالی دهکده فکر میکردند که ِاین دو نفر با هم برادرند. با این حال که هیچ شباهتی به هم نداشتند. اما این حرف اهالی نشان از اوج محبتی بود که بین این دو نفر وجود داشت. همیشه پیتر و جانسون راز دلشون رو به همدیگه میگفتند و برای مشکلاتشون با همدیگه همفکری میکردند و بالاخره یه راه چاره براش پیدا می کردند. اما اکثر اوقات جانسون این مسائل رو بدون اینکه پیتر بدونه با دوستای دیگه اش در میان میگذاشت.

بقیه در ادامه مطلب...


برچسب‌ها: تمام داستان ها

ادامه مطلب...
ارسال توسط مهدی قاسمی
 
تاريخ : چهارشنبه یازدهم مرداد 1391
الکساندر فلمینگ (داستان پنی سیلین)


کشاورزی فقیر از اهالی اسکاتلند فلمینگ نام داشت. یک روز، در حالی که به دنبال امرار معاش خانواده‌اش بود، از باتلاقی در آن نزدیکی صدای درخواست کمک را شنید، وسایلش را بر روی زمین انداخت و به سمت باتلاق دوید...
پسری وحشت زده که تا کمر در باتلاق فرو رفته بود، فریاد می‌زد و تلاش می‌کرد تا خودش را آزاد کند. فارمر فلمینگ او را از مرگی تدریجی و وحشتناک نجات داد...

بقیه در ادامه مطلب ...




برچسب‌ها: تمام داستان ها

ادامه مطلب...
ارسال توسط مهدی قاسمی
 
تاريخ : چهارشنبه یازدهم مرداد 1391
پسر بچه



روزی پسر بچه ای در خیابان سكه ای یك سنتی پیدا كرد . او از پیدا كردن این پول ،آن هم بدون هیچ زحمتی ، خیلی ذوق زده شده . این تجربه باعث شد كه بقیه روزها هم با چشمهای باز ، سرش را به سمت پایین بگیرد ( به دنبال گنج ) !!! او در مدت زندگیش ، 296 سكه 1 سنتی ، 48 سكه 5 سنتی ، 19 سكه 10 سنتی ، 16 سكه 25 سنتی ، 2 سكه نیم دلاری و یك اسكناس مچاله شده 1 دلاری پیدا كرد . یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت . در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت ، او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید ، درخشش 157 رنگین كمان و منظره درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد . او هیچ گاه حركت ابرهای سفید را بر فراز آسمان ، در حالی كه از شكلی به شكل دیگر در می آمدند ، ندید . پرندگان در حال پرواز ، درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر ، هرگز جزئی از خاطرات او نشد.

all-story


برچسب‌ها: تمام داستان ها

ارسال توسط مهدی قاسمی
 
تاريخ : چهارشنبه یازدهم مرداد 1391
شام آخر



لئوناردو داوینچی هنگام كشیدن تابلوی شام آخر دچار مشكل بزرگی شد؛ می‌بایست نیكی را به شكل عیسی و بدی را به شكل یهودا، از یاران مسیح كه هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت كند، تصویر می‌كرد. كار را نیمه تمام رها كرد تا مدل‌های آرمانیش را پیدا كند.

روزی در یك مراسم همسرایی، تصویر كامل مسیح را در چهره یكی از آن جوانان همسرا یافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره‌اش اتودها و طرح‌هایی برداشت.

بقیه در ادامه مطلب ...
برچسب‌ها: تمام داستان ها

ادامه مطلب...
ارسال توسط مهدی قاسمی
 
تاريخ : پنجشنبه پنجم مرداد 1391
علم و مسیح



بگذارید مشکلی که علم با عیسی مسیح دارد را شرح دهم:

استاد دانشگاه فلسفه که منکر وجود خداست، قبل از شروع کلاسش از یکی از دانشجوهای جدیدش می خواهد بایستد و بعد از او می پرسد:
 تو یک مسیحی هستی، درسته پسر؟
دانشجو جواب می دهد : بله استاد هستم.
 پس تو به خدا اعتقاد داری؟
 مسلماً
 آیا خدا نیکوست؟
 بله، مطمئناً او نیکوست.
 آیا خدا قادر است؟ آیا کاری می تواند انجام دهد؟
 بله
 آیا تو انسان خوبی هستی یا شرور؟
 کتاب مقدّس می گوید که شرور.

 بقیه در ادامه مطلب ...



برچسب‌ها: تمام داستان ها

ادامه مطلب...
ارسال توسط مهدی قاسمی
 
تاريخ : پنجشنبه پنجم مرداد 1391

پیرزن بغضش گرفته بود...



پیرزن ایستاده بود توی صف.جوان خوش پوش پرسید:مادر!آخرین نفر شمایید؟
پیرزن در حالیکه عینک ته استکانی‌اش را روی بینی جابجا می کرد گفت:"آره مادر جون!"
بعد پسر پشت سر پیرزن توی صف ایستاد...و همین مکالمه کوتاه بود که باعث شد پسرک شروع کند به حرف زدن...

بقیه در ادامه مطلب ...


برچسب‌ها: تمام داستان ها

ادامه مطلب...
ارسال توسط مهدی قاسمی
گربه‌ای كه زمان مرگ بیماران را پیش‌بینی می‌كند!



گربه‌ای به نام اسكار قدرت پیش‌بینی مرگ بیماران را در خانه سالمندان دارد و در ساعات آخر عمر بیماران به آنان نزدیك می‌شود.

دقت او، كه در 25 مورد مشاهده شده، باعث شده وقتی بیماری را انتخاب می‌كند، كاركنان خانه سالمندان در پراویدنس، رود آیلند، امریكا، به اعضای خانواده او خبر دهند. بیمار انتخابی گربه معمولا كمتر از چهار ساعت وقت دارد.

بقیه در ادامه مطلب ...



برچسب‌ها: تمام داستان ها

ادامه مطلب...
ارسال توسط مهدی قاسمی
 
تاريخ : پنجشنبه پنجم مرداد 1391
ماجرای عجیب اتاق سی سی یو !



چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف ، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت وضعف مرض آنان نداشت.

این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند.کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می میرد.به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه ، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند.چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف ، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت وضعف مرض آنان نداشت.

بقیه در ادامه مطلب ...



برچسب‌ها: تمام داستان ها

ادامه مطلب...
ارسال توسط مهدی قاسمی
صفحات سايت